Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/shopgi/domains/shop.gisgolabetoon.ir/public_html/wp-content/plugins/persian-woocommerce/include/persian-woocommerce.php on line 259
گریه مچم را گرفت … – فروشگاه سایت گیس گلابتون

گریه مچم را گرفت …

گریه مچم را گرفت …

در پارک سعادت آباد نشسته بودم و داشتم گل های رنگارنگ و چمن های سبز را تماشا می کردم. هوا سرشار از عطر شب بو بود. سه تا گربه و دو تا دختر کوچولو دور برم می چرخیدند. معمولا همه جا بچه ها و گربه ها و سگ ها دور و برم جمع می شوند. یکی از دختربچه ها کم مانده بود بیاید روی پایم بنشیند. محو شیرین زبانی و اطوارهای خوشگلش شده بودم. سرتاپا صورتی پوشیده بود و می خواست دم گربه ای را بکشد. یکمرتبه چیزی در دلم شکست و شروع کردم به اشک ریختن. حالا اشک نریز و کی بریز. خدایا … چه مرگم شده؟ دستمال کاغذی کجاست؟ همیشه همراهم بودها. هرچی کیفم را زیر و بالا می کنم، دستمالی پیدا نمی کنم. نمی دانستم صورتم را با آستینم پاک کنم یا با روسری ام یا کف دستم. معذب و کلافه شده بودم. وقتی بالاخره توانستم به این قلیان احساسات غلبه کنم و صورت و دماغم را یک جوری پاک کنم، دیگر نه گربه ای اطرافم بود، نه کودکی و نه هیچکس دیگر. این گریه و زاری دیگر از کجا آمده بود؟

دیدگاهتان را بنویسید