Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/shopgi/domains/shop.gisgolabetoon.ir/public_html/wp-content/plugins/persian-woocommerce/include/persian-woocommerce.php on line 259
شهر در تصرف زنان – فروشگاه سایت گیس گلابتون

شهر در تصرف زنان

شهر در تصرف زنان

پیش خودم حساب کردم اگر سر ظهر برای رای دادن مراجعه کنم، جمعیت کمتر است، چون مردم به خاطر گرما و ناهار خوردن در خانه مانده اند. به همین دلیل آفتاب را رصد کردم و وقتی به اوج آسمان رسید، شال و کلاه کردم و راه افتادم! (باید بگویم شال و مانتو؟)

مسجدی را پیدا کردم و در صف زنانه ایستادم. خانم ها با کنجکاوی رای مرا می پرسیدند و من هم سرشوخی و خنده را باز کردم. صف به کندی پیش می رفت و صحبت های ما بیشتر گل انداخت. وارد سالن مسجد شدیم و شناسنامه و کارت ملی خود را به متصدیان ارائه دادیم. حظ کردم که بیشتر متصدیان، خانم بودند. دوست دارم که زن ها از کنج خانه بیرون می آید و سعی می کنند به سهم خود کاری برای شهر خود انجام بدهند. متصدیان به تک تک ما توضیح می دادند که صندوق کجاست و شناسنامه خود را از کجا پس بگیریم. من به هر کدام که رسیدم، سلام کردم و “خسته نباشید” گفتم. می دیدم که لب های شان به خنده باز می شد و شانه های خمیده شان قدری صاف می شد. رای را به صندوق انداختم و به خانه برگشتم.

در خانه به آقای شوشو گفتم: “حوزه در اختیار خانم ها بود. کم کم ما خانم ها همه امور را در دست می گیریم و شما مردها را سوار سفینه می کنیم و به مریخ شوت می کنیم. می توانید آنجا همه روز و شب جلوی تلویزیون بنشینید و کشتی کج تماشا کنید!” طفلکی با مظلومیت گفت: “آن موقع شما خانم سر چه کسی غر بزنید و نق نق کنید؟ با کی یک و بدو کنید؟ حوصله تان سر می رود که!”

دیدم خدا وکیلی راست می گوید.  در مدتی که نبودم، پدر و پسر میوه های شسته بودند، میز غذا را چیده بودند و غذا را گرم کرده بودند، ولی من از راه که رسیدم، چهار تا غر اساسی سرشان زدم و تا کمی از گرمازدگی ام کم شود و حالم جا بیاید!

دیدگاهتان را بنویسید