بالش را روی میز آشپزخانه می گذارم و وردنه را به دست می گیرم. جوری که انگار باتون دستم است. وردنه به من احساس قدرت می دهد. احساس می کنم می توانم هر کس را بخواهم و هرقدر که بخواهم، بزنم و له کنم. بالش را نگاه می کنم. صورت کسی را که از دستش عصبانی هستم، جلوی چشمم می آورم و آرام آرام شروع به کوبیدن می کنم. کوبیدن بالش حس خوبی را در من ایجاد می کند. تاپ تاپ! تاپ تاپ! سرعت و قدرت کوبیدن را زیاد می کنم. یکمرتبه به خودم می آیم که دارم فحش می دهم و دندان به هم می سایم. راستی راستی دارم فحش می دهم. از نفس می افتم. بالش را روی مبل می گذارم که دنبال بقیه کارهایم بروم. برمی گردم چهارتا ضربه دیگر هم به بالش می کوبم و دوتا فحش دیگر هم می دهم. وااااااااااااااااااااای چقده دلم داره خنک می شه: )))))))))))))))) تا آخر اردیبهشت می خواهم بکوبم. ببینیم که آخرش چه می شود.