همایش آخرین یافتههای تشخیصی و درمانی مصدومین شیمیایی
برگزارکننده: دانشگاه علوم پزشکی بقیهالله
پروانه مطب پزشکان هر پنج سال تمدید میشود. برای تمدید پروانه، لازم است بهصورت منظم در همایشها و کلاسهای بازآموزی شرکت کنیم و یا بهصورت غیرحضوری درس بخوانیم و امتحان بدهیم. با شرکت در آموزشهای حضوری یا غیرحضوری، امتیاز کسب میکنیم. ما باید هرسال ۲۵ امتیاز دریافت کنیم و درنهایت با ارائه ۱۲۵ امتیاز بازآموزی، پروانه پزشکی تمدید میشود.
من در دوره کرونا به خاطر ضعف بدنی نتوانستم در هیچ کلاس حضوری یا غیرحضوری شرکت کنم. تا آخر امسال باید ۱۲۵ امتیاز بازآموزی به دست بیاورم. تابهحال (۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲) توانستم ۶۳ امتیاز کسب کنم.
۱۵-۱۴-۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۲ در همایش آخرین یافتههای تشخیصی و درمانی مصدومین شیمیایی شرکت کردم. این همایش توسط دانشگاه علوم پزشکی بقیهالله برگزار شد. اطلاعات من درباره مصدومین شیمیائی، بسیار مختصری بود. درواقع هرگز با آنها برخوردی نداشتم. من دانشجوی سال پایین پزشکی بودم که جنگ به پایان رسید، پس برای خدمت به جبهه اعزام نشدم و در دوره تحصیل پزشکی در بخشهای ویژه مصدومین شیمیایی کار نکردم. به همین دلیل اطلاعاتم در این زمینه کمی اندک تا تقریباً هیچ بود.
روز اول همایش – اسنپ گرفتم. راننده سربهراه و خوبی بود. بدون دردسر و مشکل به محل همایش رسیدم: سالن صدرای مسجد بقیهالله، شیخ بهایی جنوبی – تهران. اینترنتی ثبتنام کرده بودم و کارت ورود به جلسه را بهسرعت دریافت کردم. وارد سالن شدم و گوشهای نشستم. دو سخنران پشت سر هم حرف زدند و من حتی یک کلمه نشنیدم. انگار لالایی خواندند و مرا به سرزمین خواب دعوت کردند. نوبت صرف ناهار شد. من تلوتلوخوران در سالن راه افتادم و بهسوی غذاخوری رفتم. پلو و کبابکوبیده خوردم. مزهاش قابلقبول بود. پس از صرف ناهار، با بیحوصلگی به سالن برگشتم تا به چرت زدن ادامه بدهم. دکتر شهریار خاطری شروع به صحبت کرد:
حضار زیر لب غرغری کردند، ولی من حال نداشتم که غرغر کنم.
خندیدیم و حس و حالی به جمعیت برگشت. سخنران بسیار خوبی بود. پاورپوینتهای زیبایی هم آماده کرده بود. هر پانزده دقیقه میپرسید:
ترفندهای او باعث شد بتوانم همه مطالب را بشنوم و درباره مصدومین شیمیایی کمی سواد کسب کنم. این اطلاعات بهقدری ترسناک بود که لازم دیدم با شما به اشتراک بگذارم:
سردشت – هفت تیر ۱۳۶۷
روز است. مردم شهر به کارهای معمول مشغول هستند. هواپیماهای عراقی به حریم هوایی سردشت وارد میشوند و چهار بمب ۲۵۰ کیلویی حاوی گاز خردل را روی شهر میاندازند. گاز خردل قدرت انفجاری ندارد، به همین دلیل منفجر نمیشود، ولی چند ساختمان به خاطر اصابت بمب، تخریب میگردند. مردم بیخبر از همهجا، تصور میکنند بمبها عمل نکردهاند. مشغول کمکرسانی و بیرون آوردن افراد زیر آوار میشوند. سه چهار ساعت بعد آثار گاز خردل بر مردم ظاهر میشود: تنگی نفس، سرفه، پوستهای تاولزده، سوختن چشم و کور شدن. آن روز ۵۰۰۰ نفر مردند… عده زیادی مجروح شدند.
در حال حاضر که ۳۵ سال از پایان جنگ میگذرد، حدود ۷۰۰۰ مصدوم شیمیایی همچنان رنج میکشند. ۷۰۰ نفر آنها وضعیت وخیمی دارند.

حلبچه – 25 اسفند ۱۳۶۶
حلبچه در خاک کردستان عراق واقع شده است. در زمان حمله شیمیایی، حلبچه در دست نیروهای ایرانی بود. کردهای عراق مخالف صدام حسین بودند و صدام ابایی از کشتار آنها نداشت. درواقع کمی قبل ۱۸۲ هزار کرد عراقی، زن و بچه و پیر و جوان، به دستور او کشته و در گورهای دستهجمعی خاک شده بودند.
آن روز هراسناک، حجم عظیمی گاز خردل، گازهای اعصاب، عامل سیانیدی بر سر مردم غیرنظامی حلبچه ریخته شد. مردم مثل پشههای امشی خورده، یا به تعبیری، مثل برگهای خزان، به زمین افتادند و در جا مردند. تصویر مردی با لباسهای کردی که کودک شیرخوارش را به سینه فشرده و در حال فرار، به زمین افتاده و مرده، یکی از دردناکترین تصویرهای این نسلکشی است. کودک شیرخوار چنان بهسرعت کشته شده که حتی فرصت نکرده گریه کند. چشمان زیبایش را بسته و به خواب ابدی فرو رفته است.
صدام هرگز برای جنایات جنگی، ازجمله حملات شیمیایی، هرگز محاکمه نشد.
موقع برگشتن به خانه، راننده تپسی در هنگام رانندگی فیلمی را روی موبایلش تماشا میکرد. عجیب نیست که تصادف کرد و به ماشین خودش و آن دیگری آسیب زد. بعد پا را روی گاز گذاشت و فرار کرد! بقیه راه را به قیقاج رفتن و تماشای فیلم در موبایل گذراند. ترمز ماشین خوب نمیگرفت. اینجا ترمز میزد و ماشین ده متر آنطرفتر میایستاد. تا برسیم به خانه، دق کردم. تمام اشکالات او را از طریق اپلیکیشن گزارش دادم. دو دقیقه بعد از تپسی با من تماس گرفتند و ماجرا را پرسیدند. به شکایات من با دقت گوش دادند. معذرتخواهی کردند و قول دادند موضوع را پیگیری کنند.
روز دوم و سوم بدون ماجرای خاصی گذشت. متأسفانه من هیچ مطلب جدیدی نشنیدم و یاد نگرفتم. در زمان برگزاری همایش گاهی چرت زدم و گاهی رمان خواندم. البته تفاوت سلاحهای شیمیایی تاولزا و عامل خون، عامل اعصاب و در نحوه صدمه زدن را آموختم. کاش هرگز گوشم این مطالب را نمیشنید.