Warning: count(): Parameter must be an array or an object that implements Countable in /home/shopgi/domains/shop.gisgolabetoon.ir/public_html/wp-content/plugins/persian-woocommerce/include/persian-woocommerce.php on line 259
ماجراهای روز تولد من در سال 1395 – فروشگاه سایت گیس گلابتون

ماجراهای روز تولد من در سال ۱۳۹۵

ماجراهای روز تولد من در سال ۱۳۹۵

من در سال کبیسه دنیا آمده‌ام و امسال دارم چهارمین سال کبیسه عمرم را دارم تجربه می‌کنم. چه روز تولد خوبی داشتم. خدایا شکرت!

 

اول از لطف فراوان شما عزیزان بگویم:

اصلاً این که یادتان هست تولد من چه روزی است، مرا لبریز از حس سپاس می‌کند. تبریک‌های پرمحبت شما در سایت و اینستاگرام از دو سه روز قبل از تولدم آغاز شد که قلبم را شاد کرد.

 

روز ۳۰ خرداد، در دفتر بودم که ناشناسی زنگ زد و یک سبد گل از طرف همسرم برایم آورد. هوووه!

 

 

پدر و مادرم برای روز تولدم به دماوند آمدند و ما را به باغشان دعوت کردند. صبح پاشدم تند تند کارهای هدیه ویژه سایت را آماده کردم که یکمرتبه با با فیلم زیبای دوستان حلقه هدف غافلگیر شدم. چند دقیقه اشک ریختم. از خوشحالی روی پایم بند نبودم. (این فیلم زیبا در اینستاگرام و کانال قرار دارد. از شما دعوت میکنم آن را مشاهده بفرمایید)

 

به باغ رفتم. چه بهشتی است این باغ …

 

 

در بسیاری از کشورها، اولین روز تابستان، زمان برگزاری جشنواره آب بازی است. رسم آب بازی در شروع تابستان برای آرزوی سال پرآب و دور کردن خشکسالی است.به همین دلیل من در بلندترین روز سال، ماشینم شستم که آب بازی کنم.

 

آب بازی کردم.

گیلاس‌های شیرین را از شاخه چیدم.

جوجه کباب فرد اعلای باباپز خوردم.

مادرم صورتم را بند انداخت.

من صورت مادرم را آرایش کردم، یک کانتورینگ مشتی! (راستی اگر کمتر از ۳۵ سال دارید، دور و بر کانتورینگ نگردیدها! زیبایی اصلی شما، پوست جوان و شاداب شماست. زیبایی شگفت انگیزی که با هیچ پولی قابل خریداری نیست. مبادا صورت جوان خود را با آرایش سنگین، از ریخت بیندازید. جوانی، سرمایه‌ای بسیار ارزشمند است. اگر جوان هستید، قدر سرمایه گرانبهای خود را بدانید)

 

در ایوان روی مبل نشستم و به باغ خیره شدم. رنگ سبز درختان، دل آدم را آرام می‌کند. مدت‌ها بود چنین اوقات شیرینی را تجربه نکرده بودم. مدت‌ها…

 

 

 

 

 

دلم نمی‌خواست برگردم. دم دم غروب، هوای باغ ملس است. جان می‌دهد برای ولو شدن، ولی خب… باید برمی گشتم.

 

هدیه مادر و پدر و خواهرم پول نقد و کارت هدیه بود. خواهرکم چه سلیقه‌ای در تهیه کارت هدیه به خرج داده بود. راستی کیک تولد هم داشتم: کیک شکلاتی بی بی… یامی یامی!

 

اول تیر که به دفتر آمدم با هدایای زیبا و با سلیقه همکارانم سورپریز شدم: یک گلدان زیبا و کتابی از شرلوک هلمز!

 

قرار است آقای شوشو جمعه مرا به تهران ببرد تا کادوی ویژه‌ تولدم را بخرد. آخ جون!

 

نمی‌دانم کتاب پنج زبان عشق را خوانده‌اید یا خیر؟ زبان ویژه عشق برای خوشحال کردن من، گذراندن وقت معنادار در کنار عزیزان است. یعنی ناهار رستوران فلان مرا آنقدر خوشحال نمی‌کند که دستپخت خانگی و گپی دل انگیز. حتی یک فنجان چای و یک تکه شکلات همراه با گپ و گفتی شیرین، برایم گواراتر از هدیه های گران است، به همین دلیل هدیه دوستان حلقه هدف و مهمانی ساده پدر و مادرم اینقدر برایم عزیز است.

 

البته کلمات محبت آمیز شما، تبریک‌های صمیمانه شما، گل سورپریزی آقای شوشو، هدیه‌های زیبا و با سلیقه همکارانم همگی و همگی جنبه‌های دیگر زبان عشق هستند که من به همه آنها احتیاج دارم. همه ما نیاز داریم در دریای عشق غوطه بخوریم و در پتوی عشق پیچیده شویم و در بازوان عشق، تاب بخوریم. همه ما به هر پنج زبان عشق نیاز داریم. من چه خوشبختم که این سه روز با هر پنج زبان عشق نوازش شدم.

 

چه خوشبختم که همه شما را دارم. خدای سپاس!

و خدایا سپاس که تا الان به من فرصت دادی ۴۸ سال روی این زمین زیبا زندگی کنم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید