من با میل و اراده خود همراه همسرم به شهری کوچک نقل مکان کردم. با این هدف که وضعیت مالی من و همسرم قویتر شود و زودتر به امنیت مالی دلخواهمان برسیم. تصمیم ما تصمیم خوبی است و داریم کم کم پایههای مالی خود را قوی میکنیم.
روی دیگر سکه این است که ساعات کاری همسرم طولانی است. تفریحات مورد علاقه من در این شهر کوچک وجود ندارد. بنابراین من دارم با غوطه خوردن در دنیای آشپزی، قلبم را شاد نگه میدارم.
همیشه از آشپزی لذت میبردم و میبرم. به نظرم آشپزی شبیه کیمیاگری جادوگران است. مشتی مواد غیرقابل خوردن را در دیگ میریزی. دیگ را سر آتش میگذاری و با قاشقی بزرگ محتویات دیگ را هم میزنی. کمی ادویه از این ظرف و کمی از آن یکی. بوم!!! یک غذای خوشمزه پدیدار میشود.
پس درس اولی که یاد گرفتم این که است که در هر جایی و هر شرایطی میتوانم راهی برای لذت بردن و تفریح کردن پیدا کنم. حتی در آشپزخانه عزیزم.
و اما درس دوم: قبلاً وقتی شوق آشپزی مرا فرا میگرفت، همزمان چهار پنج غذا میپختم. تمام ظرفهای موجود در قفسهها را کثیف میکردم و آشپزخانه را به گند میکشیدم. الان فهمیدم نباید همزمان چند غذا درست کنم. باید هر بار فقط یک غذا بپزم. ظرفهای کثیف را همان موقع بشویم. استراحت کنم. اگر دیدم هنوز مشتاق پختن هستم، دوباره به آشپزخانه برگردم. این درس عالی باعث شده بیش از پیش از آشپزی لذت ببرم. به این ترتیب قوانین پنجگانه آشپزی را اختراع کردم.
قوانین پنجگانه من برای آشپزی:
این قوانین برای وقتی است که دارم “عشقی” آشپزی میکنم. وگرنه من هر روز غذای گرم میپزم. این کار را آشپزی عشقی نمیدانم، بلکه آشپزی وظیفهای است. برای این که بتوانم وظیفه آشپزیام را انجام بدهم و هر روز غذای گرم و تازه داشته باشیم، در طول هفته غذاهای ساده میپزم. بدون دنگ و فنگ، ولی خوشمزه و سالم.
حالا نوبت شماست:
آیا شما آشپزی را دوست دارید؟
آیا شما قوانین پنجگانه را مراعات میکنید؟
آیا قانون خوب دیگری دارید که با ما در میان بگذارید؟